می میریم، چو برگ هایی که بر ساقه های خشک، اسیر چنگ باد بوده اند و رقص، تمام همت زیستنشان هرچند، جدا ز هم، به فاصله هایی که تا بوده فریب بوده اند و در نبود، تاوان! توگویی که برای آرمیدن به این گاهوار فرسود نیامده ایم هیچ دویی . می رویم؛ با خطوط گنگ حک بر قلب هامان، لبالب از غبار زمان، این ترانه حضورهای پر دریغ ما است که نقش چهر سنگ های ایستاده می شود. ترانه های سرد انزوا در کنار یکدگر.

می میریم .. توگویی که برای آرمیدن به این گاهوار فرسود نیامده ایم هیچ دویی ..

برقص. ببوس. بخند. بکُش. ببر.
مرا به خیس خلوت ِ خنده ای ببر
تمام آرزوی من تمام شاد تو است
برای این تمام ناتمام گریه ای بخر
هزار روز عمر من به شب رسید
امید عادتم شد و نفس دسته تبر
بگو کجا نشست شعله های عشق مان
میان سینه های سنگ و بی خبر


امید دارمت هنوز شبی به قصه ها
هر آنچه که شنیده ای نبوده جز خبر
مراد دل ندارم از تو از دلم نترس
هزار رازم آهنین، ز خود می کنم گذر
به روی ساحلی به سوگ ها نشسته ام
خنده زن به صبر موج های پر گهر
همیشه در نگاه من مرام سرد جاده ها
هجوم خاطرات بوده در نبرد بی ثمر


اگر چه از دلم نجسته کس یکی شرار
به هیزم فراق بلند دارمش و بَر
به نیزه جنون من ندیده پرچمی سپید
چشم عشوه ناک روزگار بی گهر
هوای یک کلاغ مست دلزده ز کوچ
مرا به کوچه های سرد سپرد و بی گذر
دوباره دی رسید و خنده های من به ماه
ز نقش پوچ این امیدهای بی اثر


امیدِ آنکه شعله ای کشد تو را به آه
شبی ز خواب های بی قرار کنی گذر
میان جاده ها ز چشم ها و چهره ها
مرورهای پر دریغ، سراغ های بی خبر
گمان مبر ز کرده های خویش ناگهم
گمان ندارمت چرای من کند اثر
تمام شد هر آنچه می شد از دو دست هم
به روی شانه های هم کشیم بال و پر


زمانی از همیشه تنگِ کوچه های دور
به شب رسیده ایم و ماه و یک بغل
زمان گذشت و سبز ِ من، سپید در فراق
تو در چشیدن فلک، چشیده دربدر..
چنین نبشته روی سر درِ فلک ولی
نیستم از پشت پا زنان بی خبر
هوای دوستان ِ یار کرده ام "رها"
ولی کنار آرمیدگان بی گذر ..
ولی کنار آرمیدگان بی گذر ..

ر.رها - دی ماه نود و یک

 انتشار از منبع : ariamaad-pb - ariamaad-pb
پنجشنبه 23 دی 1395 ساعت 12:06:45
  برچسب ها : بوده ,تمام ,کنار آرمیدگان ,فرسود نیامده ,گاهوار فرسود ,برای آرمیدن ,گاهوار فرسود نیامده