سرد و زلال می روید از سنگهای زمان
دلهره های آدمی
تالاب تالاب ایمان
دریا دریا حسرت
با کدام رسوای عریانی و شور
توانند گفت شقیقه های سپید
از تولد مادیان های سیاه
که آسمان سرزمینشان بوده
چکیده تا ریشه های حرص  مخلوق
دمیده در میوه های مرگ خالق
تاخته بی افسار
در کوچه های بن بست سرنوشت
من اما چنین آسوده برنگ آرام خاک
به سان لبخندی که آرامت کند از جنس مرگ
به یاد دارم
تولدت را در آسمان
چکیدنت را بر زمین
تبخیرت را در چرخ
و هزار آرزویت را در هزار نبردی سرخ
در فضای غریب این لب دوخته آدمکان
در چکاچک مسموم لبخند و زخم
بر شاخه هایی منتظر در صف
که ترانه های تنهایی و تو، و من بوده اند ..
به یاد دارمتان
برادران زندگی
خواهران عشق
دلاوران خاک ..

ر.رها

 انتشار از منبع : ariamaad-pb - ariamaad-pb
پنجشنبه 23 دی 1395 ساعت 12:06:45
  برچسب ها :