عشق سهم یک مرد از بازی نکردن ها است
داند او مثل اولین لحظه عاقبت تنها است
روزگار سرد و بی روح این ماجراجویان
روزگار خیال های هرز بی فردا است
بوسه های برف و باد و سوز و انتظار
در میان کوچه های کودکی هامان به جا است
گرچه می دانم بین این چشم های بی پایان
چشمکی چند ز جنس چشم خیس ما است
روزگار گرم ِ چون گاهواری بود و رفت
حسرتی روی لب های خندان ما تنها است
از هزاران رنگ این روزهای سرد، افسوس
رنگ عشق، رنگ سرخ سینه های ناپیدا است
امروز در مسیر، دست عشاق می گفت با من
سهم دستهای من از تو این خطوط  و این شبها است ..
راستی "آن قرار ما" تکرار خواهد شد یار
یاد دارم هنوز، کوچه اش سبز و بی فردا است ..

ر.رها

 انتشار از منبع : ariamaad-pb - ariamaad-pb
پنجشنبه 23 دی 1395 ساعت 12:06:45
  برچسب ها :